نویسنده : یوسف شکری فرد ; ساعت 3:56 روز چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393

ترانه

 

بیا توی آغوشم آروم بگیر

واسه پر زدن بیقراری نکن

بزار حس کنم هرم آغوشتو

واسه رفتنت پا فشاری نکن

 

تو باور نکن چون عزیزی واسم

که راضی بشم از کنارم بری

تمام وجود تو سهم منه

به پاهات میفتم نزارم بری

 

نباید بری من نمیزارمت

تورو محض این گریه هامون نرو

نمیخوام تو این لحظه ی بی کسی

ببینم که از دست دادم تو رو

 

نمیزارمت تو نباید بری

بمونی واسه هر دومون بهتره

یکم من تحمل کنم ذره ای

تو سازش کنی سختیا میگذره

 

چرا انقده بی تفاوت شدی

به عشقی که روزی خودت ساختی

بیا گفته هاتو نشونم بده

تو باقلب خود عشقو نشناحتی....




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : یوسف شکری فرد ; ساعت 22:59 روز یکشنبه شانزدهم آذر 1393

غزل

 

آخرش را کسی چه میداند که به غصه دچار خواهد شد

عشق  معنای  واقعیش  حسرت و  انتظار  خواهد  شد

 

"دردعشقی کشیده ام که مپرس زهرهجری چشیده ام که مپرس"

هر کسی جرعه ای از آن بچشد گیج و منگ و خمار خواهد شد

 

شرح تنهایی و سکوتم را با خودم حرف میزنم هر روز

حرف اگر با  خودم  نزنم  در دلم  انفجار  خواهد  شد

 

عشق پاکت چه ساده در دل من الکی عاشقانه جا خوش کرد

و همان  لحظه  به  دلم  افتاد  آخرش  بیقرار خواهد شد

 

من ابد خورده ام برای غمت تو قسم خورده ای قصاص کنی

حال و روزم  مثال  حال همان  مجرم  پای دار خواهد شد

 

یک زمانی قرارمان این بود که به هر نحوه ایی به هم برسیم

نرسیدیم  و  باز  منتظرم  که  ببینم   قرار   خواهد  شد؟

 

من یه بازنده ام تو میبازی جز من وتو کسی نخواهد برد

گفته بودی سر تصاحب تو یک زمانی قمار خواهد شد

 

سرنوشتم خراب شد انگار به درک  واصلی  میبردم

عشق من را به سمت ناکامی مادرم داغدار خواهد شد

 

و کمی هم تلاش میکردم شاید امروز مال من بودی

در سرم سوت میزند هرشب حسرت من قطار خواهد شد...

 

پاییز 93

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : یوسف شکری فرد ; ساعت 15:50 روز چهارشنبه شانزدهم مهر 1393

تو شب ساکت و برفی با خیالت تو خیابون

قدمای ول و خسته  مثل مجنون بیابون

 

سر به جاده ها گذاشتم با تن خسته و سردم

توی این شبای برفی بدجوری هواتو کردم

 

بی  هدف بدون مقصد نمیدونم کجا میرم

سر به جاده ها گذاشتم بلکه آرامش بگیرم

 

توی تاریکی شب با قدمای ول و خسته

یکی بغضش ترکیده اینجوری چشاشو بسته

 

توی این هوای برفی با خیالت گر میگیرم

 خسته با پای پیاده نمی دونم کجا میرم

 

مثل یک پلنگ عاشق سمت تو میرم همیشه

به خیالم شب و جاده صورت ماه  تو میشه

 

 بی هوا سمت تو میرم میخوام آرامش بگیرم

مثل یک پلنگ عاشق  میرم آخرش بمیرم




دسته بندی :

لینک مطلب