نویسنده : یوسف شکری فرد ; ساعت 7:10 روز سه شنبه سی و یکم تیر 1393

کور

وقتی که جای اشتباهی نیست باید به آرامی قدم برداشت

باید ته این جاده ی تاریک یک کور سویی از چراغی داشت

 

اینجا دقیقا راه بن بستیست که کور سویی را نمیبینم

گم کرده ام دین حقیقی را گم کرده من را منطق و دینم

 

اینجا چراغی از تو روشن نیست اینجا برا من آخر راهه

وقتی که جای اشتباهی نیست این اولین و آخرین چاهه

 

تو یک ندا دادی ته قلبم در راه عشقت هیچ چاهی نیست

چشمامو میبندم بیام پیشت وقتی که جای اشتباهی نیست...




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : یوسف شکری فرد ; ساعت 15:44 روز جمعه بیستم تیر 1393

آتیش چهار شنبه سوری

سلام دوستان هم ترانه ای من...

این ترانه رو به سفارش یکی از دوستام نوشتم امیدوارم ازش نهایت لذت رو ببرید..

آتیش نگاه

 

از نگاه مهربونت از تو چشمات میشه فهمید

بغض سنگینتو حس کرد" میشه رنگ غصه رو دید

میشه تو عمق نگاهت رنگ دریا رو نگا کرد

دل به در یا زدو حس کرد عشقتو بدون تردید

 

توی آتیش نگاهت خیره موندم با صبوری...

روبه روم وایسادی اما میبینم که خیلی دوری

توی آتیش نگاهت گر میگیرم و میسوزم 

توی جشن آینه ها با آتیش چارشنبه سوری

 

توی جشن نور و آینه کجا پر میکشی از من؟

کجا میری...که بسوزم توی این آتیش روشن

به همین سادگی میری...؟ دل بریدن کار من نیست...

تورو محض خیره هامون حرمت این شبو نشکن...

 

به چشات خیره شدم تا این شبم مثل تو باشه

یه چیزی مثل ستاره توی قلب تو ندا شه

شاید باور کنی رفتن...نشه باورت که میری...

به همین راحتی میری... داری میری... برو باشه

 

توی چشمات خیره موندم جشنمو بغل بگیرم

مثل دیونه برقصم تا به پای تو بمیرم

اگه تصمیم تو اینه که منو تنها بزاری

به جون ستاره هامون یه روزی از اینجا میرم

 

امیدوارم هیچ نگاهی دلتونو نسوزونه دوستان

 

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : یوسف شکری فرد ; ساعت 20:43 روز سه شنبه هفدهم تیر 1393

نماز

 

نشستم در حضور تو  با دستایی پر از خواهش

بگیرم حس وحال تازه ای در اوج آرامش

نشستم در حضور تو به روی صحن سجاده

دو دستم خالی و قلب و نگاهم پاک و دلداده

تو اون بالا نشستی و از این حالم خبر داری

و اینو خوب میدونم ازم دس ور نمید اری

تو امید منی "هر لحظه با یادت دعا کردم

همیشه لحظه ی آخر به درگاهت نگا کردم

سلام ای گهنه عشق من نگاهم پاک و دلدادس

می خوام مردم بدونن که عبادت انقدرسادس

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : یوسف شکری فرد ; ساعت 19:22 روز یکشنبه پانزدهم تیر 1393

سلام دوستان هم ترانه ای من...

این روزها ترانه های زیبایی براتون دارم...امیدوارم که خوشتون بیاد ...نماز روزتون قبول درگاه حق...

هم ترانه بمونیم

 

 

 

دلواپسی
 
تو آغوش سرد کدوم خونه ای که انقدر دلواپس حالتم
از اون لحظه ای که گذاشتی بری همیشه گرفتار احوالتم
 
درست لحظه هایی که حالت بده "یه حسی به قلبم ندا میکنه
یه حسی که حال خراب تو رو " میادو تو گوشم صدا میکنه
 
بتی از تو توی دلم ساختم " به تصویرتم بندگی میکنم
تو هر جا که باشی کنار توام " کنار توام زندگی میکنم
 
به جبران تاوان عشق خودت میخوام پای حرف خودم واستم
درسته جوونیم و دادم به پات " همین سرنوشت و خودم خواستم
 
بریدم از این دردو دلواپسی "برام سخته مردی کنارت خوشه
تو شهری که تو توش نفس میکشی "همین درد روزی منو میکوشه
 

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : یوسف شکری فرد ; ساعت 18:59 روز یکشنبه پانزدهم تیر 1393




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : یوسف شکری فرد ; ساعت 20:2 روز دوشنبه نهم تیر 1393

سرودی برای خلیج فارس که با آهنگ سازی استاد محمدملکی و ترانه ای از بنده اجراخواهد شد

 

 

دختر ایران

 

دختر ناز هرمزگان دختر روسری آبی

رو نگین کشورمان مثل خورشید میتابی

 

ای خلیج آریایی دختر ماه پیشانی

در حریم آشنایت فارس هستی و میمانی

 

پهن کرده موج مویت "مرزها را رو برویت

نقشه ها را کشانیده" موج مواج گیسویت

 

از لب تنگه ی هرمز "تا لب ساحل بحرین

عهد بسته آریایی "موج مواجت به این د_ین

 

ای خلیج آریایی دختر ماه پیشانی

در حریم آشنایت فارس هستی و میمانی

 

 

 

 

 

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : یوسف شکری فرد ; ساعت 17:46 روز سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393

 

 

پارک چمران

باور بی تو تنهایی سکوت مهدی یراحی

 

سال هشتادو هفت شمسی بود چار مرداد وعده ی دیدار                                                   

 

مو به مویش هنوزیادم هست" چند لحظه پیش بود انگار

 

سال هشتادو هفت شمسی در ظهر مرداد ماه نحس کرج

 

نوستالوژی من رقم میخورد" درسکانسهای بی تکرار

 

 درهمان لحظه های نحس نگونبض لحظه خلاف من میزد

 

قالب سرنوشت یخ میزد به همین شکل زشت لا کردار

 

 برخلاف قرارمان آن روز مادرش هم به جمع ما پیوست

 

از نگاه  قشنگ او خواندم مادرش آمدست با  اصرار

 

 خسته ازراه خسته ازگرما گوشه ی پارک چمران افتادیم

 

صحبت وحرف ما شروع میشد با خجالت و یا کمی اجبار

 

 وسط مغز من اراجیفی " وول  میخوردند  مثل  خوره

 

دل به گرمی زمن سخن میگفت عقل میگفت عشق را نگذار

 

 صحبت وحرف ما به بحث کشید حرفم این بود دوستش دارم

 

مادرش با زبان نرمی گفت خواهشا دست از سرش بردار

 

 اشک از چشمهای معصومش همچو ابر بهار میبارید

 

با نواهای بغض خود گفتم دخترت را به دست من بسپار

 

 حال او را قشنگ میدیدم دل او هم به حال ما میسوخت

 

گفت با این شرا یط ممکن تو خودت را به جای من بگذار

 

 ناگهان رفت تا جنوب و همه گرمی خانه را به آنجا برد

 

سوز تبریزمان هویدا شد بینمان تا  کشیده شد دیوار

 

 سمفونی سکوتم هر شب با هق هق گریه هام همراه است

 

روزهایم همیشه غمگینند با نواهای  زخمه ی  گیتار

 

 روزهایم همیشه در واقع  منگ آن خاطرات تکراریست

 

لحظه هایم عجیب کزکردند گیج در دود سمی سیگا ر

 

 بعد آن روزهای نحس کرج بسته بسته فلوکسیتین خوردم

 

بعد آن روز" شب نخوابیدم شده ام یک روانی و بیما ر

 

 در همان لحظه های پایانی نگران پیش من قدم میزد

 

ظهر مرداد پارک چمران بود که برایم شد آخرین دیدار ...                   یوسف  شکری فرد

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : یوسف شکری فرد ; ساعت 15:43 روز پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391

 

 

ویک آهنگ کارگاهی که در استودیو اجرا شده است

(آهنگ پاپ با صدای یوسف شکریفرد)

 

برای دانلود فایل صوتی بر روی لینک زیر کلیک کنید

http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=4f9b61976877bc3be6776793b83e769e

 

لینک اجراها در حد اجرای کارگاهی بنده میباشد و مسلما عاری از نقص و ایراد نخواهد بود

از دوستان صاحب نظر که مرا با نظرات خود راهنمایی میکنند نهایت تقدیر و تشکررا دارم

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : یوسف شکری فرد ; ساعت 16:30 روز جمعه دهم شهریور 1391

 

حس میکنم هر لحظه و میبینمت هر روز

هرم تبت میسوزدم در آتشی جانسوز

 

حس میکنم میبینمت میبینمت پر درد

کز کرد ای در گوشه ای در یک اتاق سرد

 

قفل دری که بسته را وا کردو آمد تو...

دستی بجنبان آمده آن شوهرت آن مرد

 

باید به استقبال آن شوهر تو برخیزی

اما تو که در باطن خود اشک میریزی

 

باید بسازی  اشتبا هاتی که  ناکرده...

باید به آغوشش بری آغوش وا کرده

 

باید به آغوشی بری که سخت مجبوری

یا تن دهی به خود کشی با یک سیانوری

 

آنجا نشستم روی تختت کنج آن  دیوار

{با بغض روشن میکنم سیگار با سیگار}

 

میبینمت حس میکنم اعماق دردت را

با غم نوازش میکنی موهای مردت را

 

در آن حضورمبهم گرمای خوشبختی

میفهممت حس میکنم دستان سردت را...

 

میبینمت وقتی که از بوی تنش  گیجی

 بالا میاری از درون... از مرگ تدریجی...

 

و لرزه های هر شبت را روی آن تختش...

لغزیدن اشکت به روی سینه ای لختش...

 

میبینم و کز میکنم در کنج آن دیوار

با بغض روشن میکنم سیگار با سیگار

 

{من باختم... اما کسی جز ما نخواهد برد

بوی مرا این آب و صابونها نخواهد برد}«دکتر مهدی موسوی»                                                  

 

وشوهدت به آخرین اوج از تشنجهات                                                              

وقت هم آغوشی تورا آنجا نخواهد برد...

 

مثل خودم دور از همه شب وقت خاموشی

تو گریه خواهی کرد که با او هم آغوشی

 

 ۱/۶/۹۱

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : یوسف شکری فرد ; ساعت 19:48 روز پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391

دلت چه شد که از این رو شبی به آن رو شد

به چشمهای کدامین اجنه جادو شد

 

وکوه  یخ شد و در من شرار آتش زد

 دل تو با چه کسی گرم و این چنین خو شد

 

خزان به لطف نگاه تو داشت گل میداد

ولی دریغ که سمت نگاهت آن سو شد

 

 دلم به هیچ طریقی دگر شکوفه نداد 

اگر چه برف زمستان گذشت و پارو شد

 

 و بعد رفتن تو شور و شوق در من مرد

 جهان برای دل من حصارو بارو شد

 

"به باور دل نا باو ر م نمی گنجد" *

عروس نازو قشنگم عروسک او شد

 

   *"به باور دل نا باو ر م نمی گنجد

استاد حسین منزوی

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : یوسف شکری فرد ; ساعت 18:2 روز پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1391

و چند کار متفاوت که در استودیو اجرا شده است

 

                       برای دانلود بر روی لینکهای زیر کلیک کنید

http://uplod.ir/jy4vqiab6gti/yousef_shokrifard_01.mp3.htm  پر پرواز

 

http://uplod.ir/mhioo6y3ltiy/yousef_shokrifard_02.mp3.htm   ماندگار

 

 http://uplod.ir/t0o27n6d1fv4/yousef_shokrifard_03.mp3.htm  قلب نا آرام

از دوستانی که به خانه ی دل بنده ی حقیر سر میزنند نهایت تقدیر و تشکر را دارم

لینک اجراها در حد اجرای کارگاهی بنده میباشد و مسلما عاری از نقص و ایراد نخواهد بود

از دوستان صاحب نظر که مرا با نظرات خود راهنمایی میکنند نهایت تقدیر و تشکررا دارم

 

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : یوسف شکری فرد ; ساعت 20:14 روز سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391

 

غزل حضرت حافظ در دستگاه ابو عطا باصدای یوسف شکریفرد

برای دانلود بر روی لینک زیر کیلیک کنید http://uplod.irm/______.amr.htm

اي صـبـا نـکـهـتـی از خـاک رهِ‌ یـــار بـیـار

بـبــر انــدوهِ دل و مــــژده‌ی دلــــدار بـیـار

نـکـتـه‌ی روح‌فـزا از دهــن دوســــت بـگـو

نامـه‌ی خـوش خبـر از عـالَـم اسـرار بـیـار

تا مُـعـطّر کنم از لطف نـسیـم تـو مـشـام

شـمّـه‌ای از نـفـحـات نـفـس یــــــار بـیـار

بـه وفـای تـو کـه خـاک رهِ آن یــــار عـزیـز

بی غبـاری کـــه پـدیـد آیـد از اغـیـار بـیـار

گـَردی از رهـگـذر دوست به کــوریّ رقیب

بـهـر آسـایـش ایـن دیــده‌ی خونـبـار بـیـار

خامی و ساده دلی شیوه‌ی جانبازی نیسـت

خـبــــری از بـَـرِ آن دلــــبــر عــیـّـار بــیـــار

شکرِ آنرا که تـو درعشرتی ای مرغ چمـن

بــه اسیـران قـفـس مــژده‌ی گلـزار بـیـــار

کام جان تلخ شد از صبـر که کردم بی دوست

عـشـوه‌ای زان لب شیـریـن شـکربـار بـیـار

روزگاری‌ست که دل چهره‌ی مقصـود نـدیـد

ساقـیـا ! آن قـــــــــــــــدحِ آیـنـه‌کردار بـیـار

دلقحـافـظ به چه ارزد؟به می‌اش رنگین کن

وانـگهش مست و خراب از سـرِ‌ بـازار بـیـار

 


 دل از من برد و روی از من نهان کرد
خدا را با که اين بازی توان کرد

شب تنهاييم در قصد جان بود
خيالش لطف‌های بی‌کران کرد

چرا چون لاله خونين دل نباشم
که با ما نرگس او سرگران کرد

که را گويم که با اين درد جان سوز
طبيبم قصد جان ناتوان کرد

بدان سان سوخت چون شمعم که بر من
صراحی گريه و بربط فغان کرد

صبا گر چاره داری وقت وقت است
که درد اشتياقم قصد جان کرد

ميان مهربانان کی توان گفت
که يار ما چنين گفت و چنان کرد

عدو با جان حافظ آن نکردی
که تير چشم آن ابروکمان کرد





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : یوسف شکری فرد ; ساعت 21:13 روز شنبه ششم فروردین 1390

می خواهم از تو باز بخوانم ترنمم

هر لحظه در کنار تو بودن ترانه بود

((یادیست در همیشه ی ذهنم ))نگاه تو

آن لحظه های خیره شدن شاعرانه بود

چشمان پر شرار و نگاه قشنگ تو

رازی به قلب من نوشت،که جاودانه بود

دل را به چشم وحشی دریایی ات زدم

آن چشمهای روشن تو بی کرا نه بود

من غرق در نگاه تو مبهوت مانده ام

بهت من و نگاه تو هم عاشقانه بود

زیباترین بهانه تو بودی و زندگی

در لحظه های گرم حضورت  بهانه بود

میخوانم از تو،که تا باز بدانی ترنمم!

هر لحظه در کنار تو بودن ترانه بود
 
 


((یادی ایست در همیشه ی ذهنم ان گیسوان خیس و معطر))

 استاد حسین منزوی




دسته بندی :




نویسنده : یوسف شکری فرد ; ساعت 18:28 روز شنبه بیست و سوم بهمن 1389

((گاهی چنان ز صدق و صفا گریه مـی کنی

گـویی کـه روزگــار مــرا گـــریـه میکنی))

این اشک های چشم من از درد دوری است

درد دل تـو چـیست،؟ چـرا گـریه می کنی؟

تو عاشقی و سـاز دلـت کـوک مــانده است

با هـر صـدای ســاز و نـوا گــریه مــی کنی

روحت لطیف و  شاعرانه شد از حس عاشقی

با هــر مــرور خاطـره هــــا گریـه مـی کنی

ای دل به گریه های تـو من نیز گریه می کنم

تنهـا خـداسـت کـه دانـد، چـرا گریه می کنی

 




دسته بندی :




نویسنده : یوسف شکری فرد ; ساعت 17:42 روز یکشنبه سوم بهمن 1389

من نمی تونم ببینم که تو دوری از کنارم

همیشه گفتم و گویم تو را من دوستت دارم

نفس در سینه ام تنگ است سنگین است میمیرم

دلم در این قفس مرده است،دلگیرم

هوای چشم هایم از فراقت خیس و بارونیست

ببین عکس تو ماه من دگر در برکه پیدانیست

توی هفت آسمون ماهم تو زیبایی و پر نوری

ولی صد حیف ای زیبا تو ماهی و زمن دوری

بیا و لطف کن ای ماه رها کن چرخ ظلمت را

شهابی باش بر قلبم بزن تیر محبت را

قشنگ است دوستت دارم ولی افسوس صد افسوس

دلم از غصه لبریز است عطش در سینه ام محبوس

قشنگ است زندگی بر ما قشنگی سهم عاشق هاست

دو عاشق بی قرار از هم،همین دوست داشتن زیباست

به اصرار دل است این عشق که بی تابی دگر دارد

تو که دوری چشای فقط یک ریز می بارد

لب تشنه چه می خواهد از آب پاک؟همان را من ز تو خواهم

بگو ریشه چه می خواهد ز جان خاک؟همان را من ز تو خواهم

قلم در شعر من گم شد چو عشق تو میان آمد

خودم دیدم که عشق تو شبی از آسمان آمد

پس گل برگی از احساس خودم عشق تو را دیدم

خودم عشق تو را بت کردم و آن را پرستیدم

تو عشقی را به من دادی میان هاله ای از نور

نشان دادی تو راه عشق را بر این دوچشم کور

شبی بر روی بال یک ستاره آمدی از راه

کنارم بودی اما با دوچشمانت غریبی کردم صد آه

خدای من تو بگذر از گناه من، که من بر خود خدای دیگری دارم

اگر زهر است عشق او پس نوشم که من در سر هوای دیگری دارم

 

 

 

 




دسته بندی :




نویسنده : یوسف شکری فرد ; ساعت 17:10 روز یکشنبه سوم بهمن 1389

دل من از دوری تو مثل لاله داغ دارد

 این چه رسمیست که عاشق شکوه از فراق دارد

 




دسته بندی :